تبليغاتX
بازی
86/03/20
گاهی وقت‌ها یک خانمی حرفی می‌زند و کلی فحش می‌خورد

گوینده‌ی خودروی سمند

گوینده‌ی قطار شهری تهران

گوینده‌ی شبکه‌ی تلفن همراه

...

نوشته شده توسط مصطفا در 11:55 | | لینک به این مطلب
86/03/17
تجربه در ترجمه

He came to read

 

He came to read. Two or three books

are open; historians and poets.

But he only read for ten minutes,

and gave them up. He is dozing

on the sofa. He is fully devoted to books –

but he is twenty-three years old, and he's very handsome;

and this afternoon love passed

through his ideal flesh, his lips.

Through his flesh which is full of beauty

the heat of love passed;

without any silly shame for the form of the enjoyment…

 

Constantine P. Cavafy (1924)

 

آمده بود بخواند

 

آمده بود بخواند. دو سه کتاب ِ

گشوده؛ مورخان و شاعران.

اما فقط ده دقیقه خواند

و بی خیال شد. در حال، روی کاناپه قیلوله می‌کند. به تمامی غرق کتاب‌ها شده است –

او اما تنها بیست و سه ساله است و بسیار وجیه؛

و بعدازظهر امروز، عشق

از گوشت دل‌خواهش گذشت، لب‌ها.

از گوشتی که لب‌ریز از زیبایی است

داغی ِِ عشق گذشت؛

بی هیچ شرم بیخودی از صورت لذت...

 

کنستانتین کاوافی (1924)

نوشته شده توسط مصطفا در 1:7 | | لینک به این مطلب
86/03/09
تنها راهی که می‌شود خود را با آقای فدریکو فلینی جمع بست
 گفته به خاطر زیبایی چهره‌ی یک خانمی زیر نور پروژکتور عاشق سینما شده؛ من اما به خاطر حرکت قالپاق ماشین‌ها زیر نور شب اتوبان که در سرعت بالا آرام به عقب بر‌می‌گشتند، عاشق سینما شدم. فرقی هم نمی‌کند؛ جفتمان فریب خطای دیدمان را خورده‌ایم.
نوشته شده توسط مصطفا در 19:46 | | لینک به این مطلب