تبليغاتX
بازی
86/04/30
یوسف بازی

«... و هم بها لولا ان رءا برهان ربه...»
قرآن کریم،سوره‌ی یوسف

«...ورنه با تو ماجراها داشتیم»
حافظ

 توی زندان آدم چیزی که زیاد می‌آورد وقت. در پس‌مانده‌ی وقت‌هایم مدام فکر می‌کنم عزیزی که وقت سر خاراندن نداشت، چه طور شد آن وقت روز پشت در‌هایی که بستی پیدا شد؟

زن عزیز! شوهرت آن روز چه زود آمد، فهمید، حکم کرد و چه زود همه‌ی بازی‌ها را پایان داد.

نوشته شده توسط مصطفا در 0:36 | | لینک به این مطلب
86/04/24
هذیان‌های نیم‌شبی، امان از خواب جن و پری

فکرش را بکن max نامی، پست قدیمی‌ات را توی کامنت‌های پالپ‌فیکشن (به قول خودشان پالپ‌تاک) بگذارد و تو نیمه شبی از سر بی‌خوابی مجبور شوی بیانات یک مشت جوان آواره و آسمان‌جل را بخوانی و ناگاه حیرت‌زده بمانی که فلانی این‌جا چه می‌کنی؟ و خیلی زود ادامه دهی: «راستی، این‌جا میان صد‌ها سخن بی‌ربط دیگر، به نظر زیبا‌تر می‌آیی.»

نوشته شده توسط مصطفا در 1:45 | | لینک به این مطلب
86/04/22
پایان عهد انس

«اسم»تان بالاخره در دفتر تلفن (Phone Book) همراه‌ام به «شهرت» رسید.

نوشته شده توسط مصطفا در 0:1 | | لینک به این مطلب
86/04/19
تسلیم

ای خداوندگار محراب‌های نا متقارن!
فرق لبم را نشانه بگیر
تا
رستگار شوم.

نوشته شده توسط مصطفا در 18:32 | | لینک به این مطلب
86/04/12
این پیام کوتاه (sms) های آخرت
حرف درست و حسابی که نمیزنی. هیچ وقت هم که وقت نداری دیده شوی، بلکه پسندیده شوی. فقط یاد گرفته ای اِسمایلی (smiley) گریان بفرستی.
نوشته شده توسط مصطفا در 16:27 | | لینک به این مطلب
86/04/01
ستایش
صد رحمت به گیلاس!
نوشته شده توسط مصطفا در 16:50 | | لینک به این مطلب