تبليغاتX
بازی - هارمونی
87/02/11
هارمونی

تصویربرداری مسابقات فوتبال در لیگ برتر انگلستان تا آن جا که حافظه‌ام یاری می‌کند، همیشه منحصر به فرد بوده و با این که فناوری آن در اختیار بقیه‌ی کشورهای اروپایی نیز قرار داشته اما نوآوری کارگردان‌های تلویزیونی در انگلستان همیشه محصول آن‌ها را به مراتب جذاب‌تر از کار سایرین می‌کند. بیشتر از آن جهت که کارگردان تلویزیونی ریتم یا همان ضرباهنگ بازی فوتبال را می‌شناسد و به شکلی مثال‌زدنی با تصویربرداران خود هماهنگ است. همین نوع بسیار درخشان تصویربرداری است که برخی از تماشاگران فوتبال را بر آن داشته که فکر کنند فوتبال در انگلستان بسیار زیباتر از سایر کشورها بازی می‌شود. در حالی که به نظر می‌رسد -لااقل- بخشی از این تصور به سبب دکوپاژ قابل بحث این مسابقات باشد و نه صرفا ً کیفیت مسابقات. زوایای دوربین، سبک خاص سوییچ کردن بین دوربین‌ها و مچ‌کات‌های هوشمندانه از لانگ به کلوز و بالعکس و در نهایت انطباق همه‌ی این‌ها با سبک خاص فوتبال در انگلستان که بیشتر متکی بر بازی در عرض و همین طور بسیار متوجه قدرت سرزنی در محوطه‌ی جریمه است و در این که در کل به تاکتیک بیشتر از تکنیک وابسته است. به نظر می‌رسد کارگردان انگلیسی به تجربه و مرور زمان دریافته است که چه‌ طور می‌تواند با تصویربرداری خوب از یک بازی فوتبال زیبایی آن را هر چه بیشتر به بیننده‌ی تلویزیونی بچشاند و در این راه هنوز هم دست از مجاهدت برنداشته است.

در واقع مساله در همین جاست. چه بسا اگر کار آن‌ها در همان سال‌های دهه‌ی نود (که عمر من قد می‌دهد) یعنی دوره‌ی کانتوناها و ژینولاها و شیررها، باقی می‌ماندند، تا حالا بقیه -لااقل آلمانی‌ها- به آن‌ها رسیده بودند. اما به نظر می‌رسد که پیشرفت در کار آن‌ها تمام‌شدنی نیست.

در این سال‌های آغازین هزاره‌ی سوم، نمی‌دانم دقیقا ً به چه دلیل، اما دیگر آن هوادار دوآتشه‌ی فوتبال منچستر نیستم و آن چنان مقید به تماشای فوتبال آن‌ها هم. اما هنوز هم گاهی که دستم برسد فوتبال انگلستان را می‌بینم و اوقات فراغت خود را با طیب خاطر به دست بیداد‌گر بطالت می‌سپارم. اصلا ً هم از گفتنش ابایی ندارم. الغرض همین هفته‌ی پیش بود که تلویزیون جمهوری اسلامی داشت به طور زنده فوتبال پخش می‌کرد. منچستر بود و بلکبرن. بازی معمولی بود. هیچ نکته‌ی خارق‌العاده‌ای در بازی هیچ کدام از دو تیم دیده نمی‌شد. آخرهای نیمه‌ی اول بود و بلکبرن یک بر صفر جلو بود. داور یک دقیقه‌ی وقت اضافی اعلام کرد. یک دقیقه‌ که تمام شد منچستر به کرنر رسید. و همان صحنه‌ای که این چنین مرا تحت تاثیر قرار داده پیش آمد. دقیقه‌ی چهل و شش و هفت ثانیه بود. عملا ً بازی تمام شده بود در نیمه‌ی نخست. نما از محوطه‌ی جریمه‌ی بلکبرن کات خورد به جلوی نیمکت منچستر که حسابی شلوغ بود. اندازه‌ی قاب لانگ بود. نی‌شات بود شاید. همه آماده بودند که روانه‌ی رختکن شوند. ناگهان از میان جمعیت قامت فرگوسن دیده می‌شود که راه را باز می‌کند و پیش می‌آید. نگاهش به رو به روست. می‌داند که بعد از این کرنر سوت پایان زده خواهد شد. با دست اشاره می‌کند: «جلو بکشید! همه جلو بکشید!» چند ثانیه روی فرگوسن می‌مانیم که حالا درست جلوی همه‌ی نیمکت‌نشینان ایستاده و بعد کات می‌خورد به یک مووینگ شات از نیمه‌ی زمین. فردیناند هست و چند مدافع دیگر همه به دستور مربی جلو کشیده‌اند. حتا آن‌هایی که چندان شانس سرزنی ندارند. دفاع را خالی گذاشته‌اند. نگاهشان اما متوجه نیمکت است و چشمان فرگوسن که دستور پیشروی می‌دهد. زاویه‌ی دوربین آی‌لِول است و حرکتش در امتداد خط طولی. مدافعان پیش‌رونده را در امتداد هم می‌بینیم. انگار که لشگری پیش‌روی ‌کند. بی‌نظیر بود. مرا گرفت. یک آن یادم رفت که مسابقه‌ی زنده است و هیچ چیز به اختیار کارگردان نیست. خیال کردم نکند نگاه مدافعان متوجه «واحد سیار» است و یا یکی از تصویربرداران؛ بس که این دکوپاژ سینمایی به نظر می‌رسید.

کرنر را زدند و گل نشد. آن‌ها که به دنبال گل بودند خائب و بی‌نصیب ماندند و آ‌ن‌ها که حواسشان بود -و نه گزارشگر تلویزیون ما- از این همه هارمونی و تیزبینی و فرزی و خیلی چیزهای دیگر کاملا ً کیفور شدند.

به نظر می‌رسد که پیشرفت در کار آن‌ها تمام‌شدنی نیست.

نوشته شده توسط مصطفا در 14:38 | | لینک به این مطلب